مرتضى راوندى
232
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اما كلمهء عامه به معنى خود بهكار نرفته است ، زيرا محتواى كتاب چنان نيست كه براى عموم نوشته شده باشد . اگر رونوشتهايى از اين اثر در آن زمان در مساجد پخش و توزيع مىشد به اين منظور بوده است كه كسانى كه استعداد و شايستگى اين معرفت را داشتهاند ، بيدار شوند و بدانند كه بالاتر از شريعت و آيين ظاهرى ، چيزى ديگر وجود دارد ، و شريعت فقط نفوس ضعيف و رنجور را به منزله پزشكى عاليقدر است - اما منظور از آنچه بالاتر از شريعت است ، هدايت مردمان است به مذهب پاك روحانى و به معانى عرفانى . نيز در اين مورد نبايد چنان كه معمول ماست از « آشتى » بين مذهب و فلسفه سخن بگوييم . از نظر باطنيه ، مراتب معنى ، با حالات نسبى نفوس مطابقت دارد و تشكيلات مطلوب « برادران » بر اين نكته مبتنى است . . . . منظور برادران صفا اين بود كه پيروان را هدايت كنند تا با صفات خدايى زندگى نمايند . اين فلسفه ابتكارى در عداد فلسفه نبوى است . . . . رسالهها به چهار قسمت بزرگ دستهبندى شده است : چهارده رساله تعليمات مقدماتى ، رياضيات و منطق را شرح مىدهد ، هفده رسالهء ديگر فلسفه طبيعى را كه روانشناسى جزو آن است بيان مىكند ، ده رساله در موضوع ماوراء الطبيعه و ده رساله ( كه با رساله ضميمه آن يازده رساله مىشود ) در مورد علوم خفيّه و مسائل نجومى است . » « 1 » « . . . مىدانيم كه شعبههاى شيعه 12 امامى و شيعه اسمعيليه از زمان امام هفتم از يكديگر جدا شدند . اينك به ياد آوريم كه نبايد مفهوم « اختفاء و ستر » را كه به معنى زمان زندگى امامان واسطه مىباشد با مفهوم « غيبت » كه مربوط به امام دوازدهم و عقيدهء شيعه اماميّه است اشتباه كرد . امام احمد ( نتيجه پسرى امام اسمعيل ) بين قرن دوم هجرى و قرن سوم هجرى « كبير » شد . روايت اسمعيلى او را نيز در تأليف و اداره دايرة المعارف اخوان ، به عنوان مؤلف يا مدير سهيم مىداند . براى حل مسألهء توالى زمان تاريخى ، مىتوان عقيده و . ايوانف را پذيرفت كه مىگويد در زمان امام ، هستهء اين كتاب وجود داشته است و بعدها با اضافات پياپى به صورت رسايل اخوان الصفا درآمده است . اما دربارهء عقيدهء پابرجاى اهل تسنن در مورد اخوان الصفا و رسايل آنان كافى است يادآورى كنيم كه خليفه مستنجد ( 554 هجرى ) فرمان داد تا كليهء نسخههاى كتاب مزبور را كه در كتابخانههاى عمومى و خصوصى وجود داشت ( با آثار ابو على سينا ) بسوزانند ، با اينهمه كتاب باقى ماند و به
--> ( 1 ) . تاريخ فلسفه اسلامى ، پيشين ، ص 170 .